تبلیغات
وب لژیون همسفر مریم - مقاله در باب دستور جلسه

به نام یگانه خالق هستی

«وادی چهاردهم و تأثیر آن روی من»

به قلم کمک راهنما، همسفر مریم

نتیجه تصویری برای تصویر بهتر برای پیامهای وادیهای کنگره 60


محبتی که مد نظر وادی چهاردهم است محبت عام است که همه چیز و همه موجودات و انسان‌ها را در بر می‌گیرد و برای رسیدن به آن راهی جز کسب معرفت، علم، آگاهی و رسیدن به دانایی در کنار تزکیه و پالایش وجود ندارد که این نوع محبت یکی از خالص‌ترین عناصر است که در کنار ناخالصی‌ها جا نمی‌گیرد.

به راستی آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است؛ انسان بدون محبت مانند ظرفی است خالی، موجودی بی جان که زندگی اجتماعی در مورد او صدق نمی‌کند. قبل از کنگره با کلمه محبت آشنا بودم و فکر می‌کردم محبت فقط بین اعضای خانواده هست و باید باشد اما در وادی چهاردهم با مفهوم دیگری از محبت آشنا شدم و اینکه محبت اگر تنها به خاطر نسبت خونی یا حس مالکیت نسبت به اعضا باشد این نوع محبت، محبت خاص است که پایین‌ترین سطوح محبت است که برای موجودات پایین تر از مرحله انسانی یا حیوانی نیز صدق می‌کند و این نوع محبت ربط چندانی با دانایی ندارد ولی محبتی که مد نظر وادی چهاردهم است محبت عام است که همه چیز و همه موجودات و انسان‌ها را در بر می‌گیرد و برای رسیدن به آن راهی جز کسب معرفت، علم، آگاهی و رسیدن به دانایی در کنار تزکیه و پالایش وجود ندارد که این نوع محبت یکی از خالص‌ترین عناصر است که در کنار ناخالصی‌ها جا نمی‌گیرد. زمانی که وادی‌ها را یکی یکی خواندم و به وادی چهاردهم رسیدم تازه متوجه شدم باید روی وادی‌های قبلی بیشتر دقت می‌کردم و آن‌ها را بیشتر کاربردی می‌کردم حتی تمامی دستور جلساتی که پشت سر می‌گذاریم همه و همه به ما کمک می‌کند تا بتوانیم نا خالصی‌های درون را بزداییم و لایه‌هایی که سال‌ها با اعمالمان و تفکراتمان روی عشق و محبت واقعیمان را گرفته بود را پاک سازی کنیم، تازه متوجه این پیام می‌شوم "درب‌های بسته روزی باز خواهند شد، مانند قلب‌هایی که آلیاز آن‌ها از سیاه سنگ است".

 خطابه اضداد؛ در وادی چهاردهم خطابه اضداد را خواندم متوجه شدم اضداد چقدر در زندگی ما تأثیر دارد برای اینکه ما همهٔ زیبایی‌ها و خوبی‌ها را به‌ واسطه ضدش می‌توانیم ببینیم و حس کنیم مثلاً اگر تاریکی نبود روشنایی برای ما مفهومی نداشت، اگر بیماری نباشد قدر عافیت را نمی‌دانیم، اگر سختی‌های زمان اعتیاد نبود اکنون این آرامش را حس نمی‌کردیم و خلاصه اینکه امروز با تمام وجود معنی اضداد را متوجه می‌شوم؛ اضدادی که روزی آن‌ها را لعنت خداوند می‌دانستم اکنون چیزی جز بیدار کردن من، درس دادن و نشان دادن مسیر برای من نیستند. گویی هیچ‌چیز بدی در هستی نیست که در حقیقت هم به همین صورت است و این یعنی خداوند خود محبت است، خداوند خود عشق است، خداوند خود حیات است و چقدر منِ انسان را دوست دارد و اوست که هر چه را خلق کرده در اختیار مخلوق خود، یعنی ما انسان‌ها قرار داده و خورشیدی برای زیستن و پیدا کردن راهمان بالای سرمان نهاده تا خود را به اعماق ظلمات نسپاریم، یکدل و یک‌زبان باشیم تا به صلح، آرامش و رستگاری ابدی دست یابیم.

خطابهٔ دوم در این وادی امواج است؛ روزهای اولی که وارد کنگره شده بودم اولین چیزی که آنجا دریافت کردم امواج عشق و محبتی بود که بین اعضا وجود داشت و چنان روی من تأثیر گذاشت که همیشه آرزوی این را داشتم که یکی از خدمتگزاران کنگره باشم تا فقط و فقط بتوانم آن محبتی را که دریافت کردم را انتقال دهم و این قدرت فوق‌العاده امواج هست که من هر چه از درون به هرکسی منتقل کنم، او نیز به من منتقل می‌کند و هر چه تعداد این بده بستان‌ها بیشتر می‌شود (حس‌های مثبت) قدرت این امواج بزرگ‌تر و بیشتر می‌شود و آن‌ها نیرومندتر می‌شوند و همین امر باعث می‌شود نه تنها به انسان‌ها و موجودات دیگر، بلکه به درختان، به جوی‌های جاری، به نسیم، باد و به دشت و کوه‌ها و... احساس نزدیکی کنیم و از وجود و بود آن‌ها لذت ببریم و لازم می‌بینیم که نگهبان آن‌ها باشیم و در زیادشدن درختان و تمیز بودن آن‌ها قدم برداریم و همین‌طور عکس آن نیز صادق است؛ چرا بعضی مواقع از محیط اطرافمان و حتی خانواده غافل می‌شویم و گویی هیچ احساسی بینمان وجود ندارد؟ انسان چگونه می‌تواند این عشق و محبت گمشده درون خود را زنده کند؟ محبتی که همه‌چیز و همه موجودات و انسان‌ها را در برمی‌گیرد که البته کار ساده‌ای نیست، به حرف و سخن نیست؛ رسیدن به این سطح از محبت دنیایی است زیبا در پشت کوه تزکیه و تصفیه و رسیدن به دانایی!

 تا زمانی که وجود ما سرشار از ناخالصی و صداهای ناهنجار و ناهمگون است، صدای زیبا و لطیف محبت را نخواهیم شنید، همان‌گونه که صدای یک ساعت را در شلوغی و سروصدای زیاد نمی‌توانیم بشنویم، صدای محبت را در شلوغی و سر و صداهای ناشی از ضد ارزش‌ها و احساسات منفی نخواهیم شنید، پیمودن وادی‌ها و فراگرفتن این قوانین و عمل به آن‌ها چیزی جز تزکیه و تصفیه و رسیدن به دانایی نیست، در آن هنگام این صداهای زشت و ناهنجار مانند حسادت، کینه، دشمنی، خودخواهی و ... به‌تدریج ضعیف می‌شوند و در فرایند تزکیه، از شهر وجودی ما رخت برمی‌بندند و آنگاه نوای زیبا و دل‌نشین محبت را احساس می‌کنیم، پایهٔ محبت معرفت است، کسی که محبت دارد معرفت دارد و بدون معرفت محبت به وجود نمی‌آید.

و اما خطابه سوم زنجیره‌های عشق؛ کلمه عشق بنیان هستی است تمام هستی جولانگاه عشق است، کوه‌ها اگر آنقدر محکم و استوار بر زمین ایستاده‌اند یا قطرات آب کنار هم و به هم متصل هستند و اقیانوس‌ها را تشکیل داده‌اند، این‌ها همه جاذبه عشق است و باعث اتصال آن‌ها به همدیگر. قدرت مطلق به عشق فرمان داد تا در ذرات و سایه‌ها با حس در محدودهٔ خودشان همنام شدند و به گرد هم جمع شدند و یکدیگر را جذب نمودند تا مثلث عشق به وجود آمد و هستی تشکیل گردید. مثلث عشق، دارای سه ضلع است که شامل سایه‌ها، جاذبه و حس است؛
 1- سایه‌ها: باید چیزی وجود داشته باشد تا عاشق و معشوق مفهوم یابند و ما عاشق یا معشوق آن چیز گردیم که فرقی نمی‌کند که در کجا باشد برای این گفته شده سایه‌ها چون هر موجودی دو پیکره دارد، صور آشکار و صور پنهان، که هر کدام دارای ویژگی‌ها و ارتعاشات متفاوت می‌باشند.

2-جاذبه: قدرت جاذبه اگر باشد باید قدرت دافعه نیز وجود داشته باشد که اینطور هم هست مثلاً اگر مهربانی را جذب کنید، قطعاً قهر را دفع می‌کنید و اگر تنفر را جذب کنید، قطعاً عشق را دفع می‌کنید و اگر اضطراب را جذب کنید آرامش را دفع و اگر نور را جذب کنید تاریکی را دفع که در این وادی به زیبایی با مثال پنکه برای ما روشن شده است.

 3- حس: در کتاب گفته شده برای وجود عشق بایستی چیزی وجود داشته باشد که به آن چیز، سایه می گویند و دریافتیم هر سایه ای دارای قدرت جاذبه می‌باشد؛ ولی همه چیز را نمی‌تواند جذب کند مگر از جنس خودش مثلاً باید پشه بود تا توسط حس بتوان کشش یا جاذبهٔ پشهٔ دیگر را دریافت نمود. حس یک گیرنده است البته به شکل‌های مختلف و اگر در کل هستی و نیستی، حس وجود نداشت، هیچگونه ساختاری به وجود نمی‌آمد.

 پیام زیبایی راجع به حس در این وادی آمده؛ "به آنچه هست، پی بردن؛ تمنای دل می‌خواهد، الهام به آن شکل می‌دهد آنگاه که تصویری گرفت، پالایش‌های مداوم به تراوش‌ها استحکام می‌بخشد و اما این سخن، به گونه ای دیگر مورد کاوش ماست یعنی حس؛ حس مانند قدرت مطلق است و در تمامی هستی و نیستی، موجود و رویت ناپذیر؛ اما همنام خودش، قابل حس است. با رفت و برگشت امواج جاذبه و دریافت آن‌ها توسط حس طرفین، اولین جرقهٔ عشق بین آن‌ها زده می‌شود و سپس، وارد مرحلهٔ دیگری می‌گردند و با دیدار کردن و صحبت کردن، به آرامی بین آن‌ها ارتباط بر قرار می‌گردد و به همین صورت محبت بین آن‌ها پدیدار می‌گردد و موقعی که به اوج خود رسید البته بر مبنای شناخت و اعتقاد به عشق واقعی می‌رسند که به آن عشق مخلوق به مخلوق میگویند".
 بزرگی می‌گفت: "اگر عشق خالق نداری، عشق مخلوق مهیا کن تا قدر این کلمات تو را حاصل آید" و باز هم می‌گفت: "عاشق را حساب با عشق است، با معشوق چه حساب دارد". مفهوم واقعی این جملات را ما در کنگره به خوبی دریافتیم مفهومش می‌شود جناب آقای مهندس دژاکام که واقعاً اسوهٔ بی نظیری از عشاق روی زمین هستند در این زمانه ای که ما زندگی می‌کنیم و در ادامه تمامی دیده بانان که از نظر من آن‌ها نیز از سر چشمهٔ جوشان محبت آقای مهندس سیراب می‌شوند و همینطور کمک راهنمایان و همهٔ کسانی که خالصانه به مخلوقین خدمت میکنند و با تمام وجود دریافتند پله‌های رسیدن به عشق خالق، عشق بلاعوض به مخلوقین اوست.

با احترام کمک راهنما همسفرمریم همسفر مرتضی
تنظیم و ویرایش: همسفر سحر


تاریخ : شنبه 11 شهریور 1396 | 05:16 ب.ظ | نویسنده : مریم شفیعی | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.