به نام قدرت مطلق

نوشتار کامل سی دی موج و ذره ( آقای امین دژاکام)

نیرومندترین و ژنراتورهای کنگره همین لژیون‌ها هستند اما این قضیه نباید باعث بشود که ما این جلسات را جدی نگیریم؛ یعنی باید بگویم اصل آموزش تو لژیون هست. وقتی می‌رویم لژیون راهنما تجربیاتش را در اختیار من می‌گذارد، آنجا دوستانم را می‌بینم، صحبت می‌کنم خیالم راحتِ پس اینکه خیلی مهم نیست که من در جلسه شرکت بکنم، اگر بود بهتر اگر هم نبود حالا مهم نیست. این تفکر، تفکر درستی نیست به خاطر اینکه جلسات کنگره و لژیون‌های کنگره دقیقاً لازم و ملزوم همدیگر هستند. رهجویی که یک کدام از این‌ها را نداشته باشد و جدی نگیرد یعنی مثلاً لژیون را جدی نگیرد یا برعکس اون درست رشد پیدا نمی‌کند.

 آقای امین این‌گونه بیان می‌کنند که کنگره درزمانی پایه‌گذاری شد که واقعاً ازنظر پیشرفت در یک بازده زمانی کوتاه یعنی از سال 78 که تأسیس کنگره بوده تا الآن خیلی تغییر کرده است و خیلی چیزها منقرض‌شده، تاسال 75 و 76 خیلی کاسِت در کنگره وجود داشت و تکثیر می‌کردیم و کسی سی دی را نمی‌شناخت و شاید ظرف 5 سال کاسِت منقرض شد و سی دی آمد و به‌سرعت تغییر کرد.

آقای امین فرمودند: به یاد دارم که برای هر کاسِت 30 دقیقه باید وقت می‌گذاشتند که یک‌طرفش پر بشود و خیلی بد بود ولی سی دی یکی دو دقیقه زمان می‌برد و تکثیر می‌شود با تعداد بالا، حالا اگر کنگره 10 سال زودتر تأسیس می‌شد ما خیلی مشکل داشتیم و باید دو سه تا نمایندگی می‌گذاشتند برای تکثیر و این حرف‌ها، ولی الآن راحت این کار دریک اتاق انجام می‌شود. در کنار این قضیه رشد اینترنت هم خیلی سریع بود و آقای مهندس هم‌روی این مسئله خیلی تأکید داشتند که بایستی کنگره 60 ازنظر این پیشرفت‌ها خیلی به‌روز باشد؛ و من مسئولیت این را بر عهده گرفتم و بچه‌های دیگری هم هستند که درسایت کار می‌کنند و سایت آن‌قدر مطالبش زیاد است که اگر ما کل روز بخواهیم بخوانیم، بازهم زمان کم می‌آوریم و مطالب زیاد و این منعکس‌کننده ی توان کنگره است.

خیلی‌ها هستند که امکان شرکت کردن در جلسه را ندارند و شاید نزدیک‌ترین نمایندگی به آن‌ها فاصله زیادی با آن‌ها داشته باشد؛ تازه بااینکه الآن تعداد نمایندگی‌ها خیلی زیاد شده و در هر استان 50 نمایندگی وجود دارد؛ بنابراین یکی از کارهای که خود سایت انجام می‌دهد این پیام، مطلب و نوشته‌ها را به شکل خیلی کامل و حتی سی‌دی‌های کنگره که درسایت وجود دارد را راحت دانلود می‌کنیم حالا خواستید پول بدهید، نخواستید ندهید اجباری نیست و از دانش کنگره استفاده کنیم. در هرکجای دنیا باشیم مثلاً من اگر یک مصرف‌کننده باشم در آمریکا و بخواهم از دانش کنگره استفاده کنم. تنها پل ارتباطی و منبع ارتباطی و درواقع یک گنجینه قابل‌دسترسی سایت کنگره هست. پس سایت کنگره برای ما که هر هفته می‌آییم کنگره در جلسات شرکت می‌کنیم. خیلی حالا به‌قول‌معروف یک دسر یا میوه‌ای باشد برای ما، ولی برای بقیه که از امکانات کنگره برخوردار نیستند اولویت و یک‌چیز اصلی هست.

ما به سایت کنگره این‌جوری نگاه بکنیم که درواقع پیشتاز و یا جلودار و یا رساندن پیام به همه انسان‌ها هست. اگر از این دیدگاه نگاه کنیم که پیام اصلی هستی و الآن حدود 40 یا 50 هزار، بازدید داشته باشیم در روز و کافی است شما بروید تو اینترنت بزنید اعتیاد و مواد؛ اولین چیزی که ما می‌بینیم جمعیت کنگره انسانی یا کنگره 60 هست چرا؟ به خاطر چی؟ می‌آید گوگل این را میزند، دوست یا فامیل ما که نیست، پولی هم که ما بهش ندادیم اون رو تعداد بازدیدها می‌آید و بعد 20 آیتم بعدی وبلاگ‌های مرتبط به سایت جلویش باز می‌شود. پس ما برای این قضیه یک رسالتی هم داریم هرکدام از ماسوای از این هرکدام ازما اگر در زندگی‌مان تغییری اتفاق افتاد به‌قول‌معروف گشایشی یا یک تجربه خوب کسب کردیم این را می‌توانیم به همه دنیا برسانیم یایک حرکت خیلی ساده با تجربیات خودمان به‌صورت یک مقاله، یک دل نوشته و یا مطلب و یا یک شعر و یا نوشتاری بنویسیم و در اختیار مسئول سایت کنگره قرار دهیم تا درسایت بگذارد.

بعضی از نمایندگی‌ها خیلی جالب بود 20 یا 30 تا مقاله می‌دهند. بعضی‌ها شاید یکی دوتا هم مقاله ندهند. درهرصورت این‌طور نیست که بگوییم در این نمایندگی تجربیات خوبی اتفاق می‌افتد ولی آن‌یکی نه.  هدف خودنمایی نیست که یک اسم برود سایت و اِسم فلانی را ببینند. ازنظر من اگر ما حرفی برای گفتن داریم و تجربه کردیم وزندگی‌مان تغییر کرده این را اگر بتوانیم در قالب یک نوشته و مطلبی بیاوریم و بدهیم به سایت، این می‌تواند در زندگی، حس و فکر انسان‌های دیگر تأثیر خودش را بگذارد پس من این پیشنهاد را می‌دهم که بروند به سایت و مقاله و نوشته‌ها شو، بخوانند و بعد اگر اهل‌قلم هستند دست‌به‌قلم شود. این کار در خود ما توانایی ایجاد می‌کند؛ یعنی وقتی ما شروع کنیم به نوشتن خیلی از این توانایی‌ها در نوشتن ظاهر می‌شود.

ما توانایی راداریم درکنگره یاد می‌گیریم ما حرف زدن را از کنگره یاد می‌گیریم ما حرف زدن بلد نبودیم ولی به کنگره آمدیم مشارکت کردیم، حرف زدن را یاد گرفتیم. نوشتن را باید از کجا یاد بگیریم؟ یا باید بیائیم اینجا دبیر بشویم که از دبیری یاد بگیریم و یا باید مطلبی، دل نوشته‌ای یا مقاله‌ای بنویسیم و این باعث رشد و پیشرفت خودمان هم خواهد شد؛ و یک مطلب دیگر برای شعر درسایت این بود که جهان‌بینی را بهتر بشناسیم در قالب شعر هدف این بود و بعضی‌ها چون مثلاً سن و سالشان بیشترِ زیاد به سایت دقت نکنند. مثلاً بگویند سایت کنگره برای جوانان هست و از این‌جور حرف‌ها، ولی این دیدگاه درست نیست و حتماً بروید درسایت وبگردید، شاید این دیدگاه و ارتباط در شما به وجود بیاید.

من یادم هست بعضی از بچه‌ها که خیلی با کنگره فاصله داشتند به‌وسیله سایت خیلی مسائل و اون خلع را که درکنگره وجود نداشتند رو با سایت پر می‌کردند و تبریک می‌گویم به کسانی که در سایت خدمت می‌کنند و کسانی که این توانایی رودارند در این امر شرکت کنند و به قوی‌تر شدن کنگره کمک می کنند. 

مطالبی که آقای مهندس صحبت کردند در جلسه قبل، قضیه جلسه کنگره بود؛ هر چیزی که ما الآن داریم، اولین چیزی که درکنگره به وجود آمد جلسات بود و ما تا سه سال چیزی به اسم لژیون نداشتیم و از سال 80 تا 81 یواش‌یواش اولین لژیون‌های کنگره به وجود آمد و بعد ادامه پیدا کرد و نتیجه خیلی عالی به وجود آمد و نیرومندترین و ژنراتورهای کنگره همین لژیون‌ها هستند اما این قضیه نباید باعث بشود که ما این جلسات را جدی نگیریم؛ یعنی باید بگویم اصل آموزش تو لژیون هست. وقتی می‌رویم لژیون راهنما تجربیاتش را در اختیار من می‌گذارد، آنجا دوستانم را می‌بینم، صحبت می‌کنم خیالم راحتِ پس اینکه خیلی مهم نیست که من در جلسه شرکت بکنم، اگر بود بهتر اگر هم نبود حالا مهم نیست. این تفکر، تفکر درستی نیست به خاطر اینکه جلسات کنگره و لژیون‌های کنگره دقیقاً لازم و ملزوم همدیگر هستند. رهجویی که یک کدام از این‌ها را نداشته باشد و جدی نگیرد یعنی مثلاً لژیون را جدی نگیرد یا برعکس اون درست رشد پیدا نمی‌کند.

سیستم x هم‌روی  خاصیت ذره‌ای است که می‌شود همان مواد و یک مطلب هم اون خاصیت موجی هست، تمام هستی شامل دو خاصیت هست؛ یکی خاصیت ذره‌ای یکی خاصیت موجی، خاصیت ذره‌ای خاصیتی هست که با استفاده از آن هر موجودی موجودیت پیدا می‌کند؛ یعنی در آفرینش برای اینکه بخواهدیک موجودی مثل انسان  موجودیت داشته باشد این می‌شود خاصیت ذره‌ای یعنی، هر موجودی در هستی مثل یک‌ذره می‌ماند، ولی این ذره کاملاً مستقل هست یعنی وجود من یک وجود مستقل هست. درکل کائنات یعنی ما هر مخلوقی را در هستی می‌توانیم یک‌ذره در نظر بگیریم پس این خاصیت ذره‌ای مخلوقات را به وجود می‌آورد؛ اما یک خاصیت دیگر هم وجود دارد چون این مخلوقات به‌تنهایی که نمی‌توانند به حیات خودشان ادامه بدهند و همین‌طور زندگی کنند این موجودات و مخلوقات در ارتباط و در تبادل به صوت، نور می‌توانند به حیات خودشان ادامه بدهند. چیزی که ارتباط بین اجزای هستی را به وجود می‌آورد اون خاصیت موج هست. پس خاصیت موجودیت ذره‌ای استقلال و موجودیت و شخصیت را می‌دهد به هرکسی یا موجودی خاصیت موجی ارتباط و تبادل انرژی بین ذرات هستی را به وجود می‌آورد. جمع این دوتا موضوع در کنار همدیگر باعث می‌شود که هستی به تعادل و به حرکت خودش ادامه بدهد. هرکجا خاصیت موجی و ذره‌ای ضعیف بشود تعادل زندگی به هم می‌خورد؛ شخص یواش‌یواش دچار بیماری می‌شود و موجودیتش را از دست می‌دهد مثل چه زمانی؟ وقتی شخص مصرف‌کننده مواد می‌شود اون ماده تریاک و الکل و حشیش وارد سیستم بدن می‌شوند و جایگزین اون موادی که خود بدن تأمین می‌کند می‌شود؛ وقتی‌که جایگزین شدند با موادی که خود بدن تولید می‌شد اون خاصیت ذره‌ای شخص از بین می‌رود به خاطر این مصرف‌کننده مواد احساس می‌کند دیگر شخصیتی ندارد انگار موجودیت ندارد؛ پس اون خاصیت ذره‌ای به ما شخصیت می‌دهد، پس باید حفظ بشود و محترم و لازم است؛ اما این خاصیت کامل نیست، معنی ندارد چون  فقط شخصیت دارد، موجودیت دارد، اما این موجودیت بدون ارتباط با موجودات دیگر نمی‌تواند به حیات خودش ادامه بدهد، بدون اینکه من با دیگران ارتباط داشته باشم، از دیگران محبت بگیرم، چیزی دریافت بکنم نمی‌توانم به حیات خودم ادامه بدهم. پس اون ویژگی که باعث می‌شد با دیگران تبادل انرژی بکنم و حس بکنم، اون خاصیت موجی من است؛ این‌ها که این دوتا در کنار یکدیگر کار بکنند، هر زمان که هرکدام از این‌ها ضعیف بشود تعادل زندگی به هم می‌ریزد پس ما مثل یک آدمی هستیم که روی ترازو ایستادیم بایستی به این دقت بکنیم که الآن کدام خاصیت ما ضعیف شده بعضی‌اوقات شده که بگوییم من لازمه تو خودم باشم و نیاز دارم به‌تنهایی، اون زمانی است که خاصیت ذره‌ای من حالا به دلیل دخالت، به دلیل مطالب مختلف آسیب‌دیده و من دوباره می‌خواهم خودم را پیدا کنم اینجا خاصیت ذره‌ای شروع می‌کند به بازسازی کردن، وقتی یک مدت تو خودم بودم و این‌ها، وقتی دوباره تعادل برگشت حس خوبی پیدا می‌کنم. الآن احساس می‌کنم دو تا خاصیت باهم متعادل شدند؛ یا برعکس وقتی انسان باکسی نیست و باکسی مشورت نمی‌کند این خاصیت ذره‌ای مدام رشد می‌کند؛ یعنی هرچه دیگران حرف می‌زنند اصلاً قبول نمی‌کند، کسی را آدم حساب نمی‌کند و باکسی سلام و مشورت نمی‌کند، شاید خیلی مستقل بشود، ولی در درونش احساس می‌کند خیلی تنهاست احساس می‌کند خیلی یکنواخت شده، اینجا می‌خواهد که برود تو جمع اینجا زمانی هست که اون خاصیت ذره‌ای زیاد شده ولی خاصیت موجی کم شده، بنابراین برمی‌گردیم به جمع که درستش کنیم.

چون احساس آفرینش به این دوتا خاصیت به وجود آمده پس ما چاره‌ای نداریم جز اینکه بین این دو خاصیت همیشه تعادل را برقرار کنیم؛ و اگر زمانی که یکی از این‌ها ضعیف شد؛ جوانب هم همین‌طور عمل می‌کنند به‌عنوان‌مثال خیلی سال پیش 500 سال پیش که تمام اروپا روی این مدار یا مسیر داشت حرکت می کرد که انسان‌ها هیچ اراده‌ای از خودشان نداشتند؛ یک اربابی بود یک سری لردها بودند و یک سری نجیب‌زاده‌ها بودند که آن‌ها به خاطر اون خون نجیب زادگی یا اصالتی که داشتند بهشون نجیب زاده می‌گفتند و بر دیگران احاطه داشتند آن‌ها تصمیم‌گیری می‌کردند که دیگران چگونه زندگی کنند و رفتار کنند آن‌ها تصمیم می‌گرفتند و کلیسا، یعنی یک سری تصمیمات را نجیب‌زاده‌ها تعیین می‌کرد و یک سری هم کشیش‌ها مشخص می‌کردند و هرکسی می‌خواست تصمیم‌گیری کند تقریباً از خودش هیچ اختیاری نداشت و به‌شدت خاصیت ذره‌ای انسان‌ها ضعیف شده بود، یعنی استقلال شخصیت از بین رفته بود، ولی خاصیت موجی به‌شدت قوی می‌شد و جالب که وقتی این دو خاصیت یکی ضعیف بشود؛ دیگری به‌شدت قوی می‌شود؛ یعنی وقتی اون یکی ضعیف شد اون یکی رشدمی کند، ولی رشدش نامتقارن است؛ درزمان قدیم در اروپا این اتفاق افتاد خاصیت ذره‌ای کوچک شد و خاصیت موجی زیاد شد خرافات به‌شدت زیاد می‌شود و حرفه‌ای بی‌منطق به‌شدت رشد کرد ولی از اون طرف استقلال شخصیت کم شد و تعادل به هم خورد و رنسانس  اتفاق افتاد. رنسانس چطور اتفاق افتاد؟ آمد گفت ما هر چیزی رو قبول نمی‌کنیم یا هر حرفی که با اصول عقلانی و فلان اصول هماهنگی داشته باشد را پیروی می‌کنیم.

اگر آزمایشی از این اصول پیروی کرد ما قبول می‌کنیم این تصمیمی که در رنسانس به وجود آمد باعث شد این امواج سرگردانی که تبدیل به خرافات شده بود را بیاورند از این فیلتر ردش بکنند بگویند این حرف را بیاورید، این امواج را بیاورید هرکدام منطقی بود را می‌پذیریم و هرکدام نبود میگذاریم کنار و هرکدام از این‌ها به این راحتی اتفاق نیفتاد و 20 یا 30 سال طول کشید تا جا بیفتد؛ چون نیروهایی که براثر این بی‌تعادلی به قدرت رسیده بودند و صاحب قدرت شده بودند اصلاًحاضر نبودند دست از آن امکانات خودشان بردارند. می‌گوید حتی در آن زمان قرون باستان این‌قدر این خرافات زیاد بود که بهشت را می‌فروختن دیگر هرکسی بر اساس اون توانش می‌رفت قسمتی از بهشت رو می‌خرید پولش را می‌داد و یک سند، کلیسا صادر می‌کرد و بهش می‌داد که شما این مقدار زمین رودارید و اگر اینجا خراب‌کاری کردی خیالت راحت شما در بهشت این زمین رودارید، میگویند یکی او مد گفت من می‌خواهم جهنم را بخرم میگویند اره می‌شود میگویند خب چقدر می‌خواهی؟ می‌گوید من همشو میخوام، می‌روند فکر می‌کنند مثلاً میگویند 100 سکه به درد کسی نمی‌خورد بفروشیم بره خلاصه جهنم را می‌خرد و سندرومی گیرد و پولش را می‌دهد و می‌رود وسط شهر می‌گوید مردم من جهنم را خریدم دیگرکسی را در آن راه نمی‌دهم دیگر خیالتان راحت باشِ دیگر هر کاری هم بکنید من شمارا تو جهنم راه نمی‌دهم. وقتی او مدند اصول منطقی رو تو اروپا پیدا کردند امواج سرگردانی که وجود داشت را از فیلتر رد کردند یواش‌یواش خرافات حذف شد درکنارش  اصولی علمی شروع کرد به رشد کردن؛ علوم، ریاضیات، فیزیک و غیره رشد کردند و یک سری از حقایق علمی مشخص شد. چون اون موقع که ما ناخالصی داشته باشیم یعنی شما مقداری پیچ و مهره را قاطى چند فلز قیمتی مثل طلا و جواهر بکنی، پیدا کردن آن‌ها سخت می‌شود  ولی اگر اون اضافه‌ها بروند کنار یواش‌یواش اون طلاها و الماس‌ها خودشان را نشان می‌دهد. عین الماس‌های کنگره 60 که در کف اقیانوس و بحر بودند و این دانش دی اس تی اومد این خاک‌ها و اضافه‌ها رو زد کنار و خرافات رو زد کنار، سم‌زدایی و سم نزدایی و غیره رو زد کنار و این الماس‌ها و طلاها نمایان شدند و این اتفاق در رنسانس هم افتاد و اون اضافه‌ها رفتن کنار و یواش‌یواش دانش اومد بیرون و قدرت واقعی خود شو نشان داد که مثلاً در عمل یک موتور بخار اختراع می‌کردند یا یک ماشین همه‌کاره که خیلی کارها انجام می‌دهد، این اتفاق افتاد. خاصیت موجی به‌اضافه خرافات ضعیف شدند و درمقابلش خاصیت ذره‌ای شروع کرد به تقویت شدن وقتی‌که خاصیت ذره‌ای قوی شد اتفاقی که افتاد؛ انسان که جایگاه و شخصیت خود شو ازدست‌داده بود یواش‌یواش شخصیت و مقام پیدا کرد انسان‌هایی که 200 سال پیش به هم فحش و ناسزا می‌گفتند و دروغ و غیره و شأن انسانی جایگاهی نداشت؛ وقتی خاصیت ذره‌ای یواش‌یواش بازسازی شد، دوباره شاُن انسان برگشت.

 شبیه این قضیه رو کنگره‌داریم که قبل اینکه به کنگره بیایم حرفه‌ای ناشایست و حرکت‌های دیگر به‌گونه‌ای رفتار می‌کردیم ولی وقتی پاهایمان به کنگره بازشده همه‌ی آن‌ها رفت کنار و این فرآیند اتفاق افتاد و خاصیت ذره‌ای برگشت و شخصیت انسان و جایگاه‌ها برگشت؛ این باعث پیشرفت در زندگی بشری شد و در علم، دانش و غیره خاصیت ذره‌ای استقلال و شخصیت هم با خودش آورده بود. ولی خانواده‌ها و افراد به آینده بچه‌هایشان فکر می‌کردند یعنی می‌گفتند بچه‌ها باید بیان آینده پیدا کنند برای خودشان کسی بشوند، کار فنی، چیزی یاد بگیرند‌ خانواده‌ها این کار را می‌کردند ولی اون خاصیت موجی هم وجود داشت که باهم در ارتباط بودند و پیوند محبت و غیره بود و همه‌چیز در حالت تعادل و قدرت بود این همان زمانی بود که اروپا برجهان مسلط شد؛ بعد چه اتفاقاتی افتاد؟ یواش‌یواش خاصیت ذره‌ای شروع کرد به رشد کردن از این‌ور خاصیت موجی کم شد خاصیت ذره‌ای زیاد شد و یواش‌یواش اینقدراین خاصیت موجی کم شد که دیگر اعتقاد به نیروهای مافوق و اعتقادی به ابعاد آفرینش اعتقاد به قدرت مطلق اعتقاد به ماوراء طبیعی از بین رفت، نه به اون موقع که همه‌چیز روبه جن و پری ربط می‌داد نه به بعدش که دیگر اعتقادی ندارند که چنین چیزی وجود دارد؛ می‌گفتند هرچه هست این‌ است که ما روی میز آزمایشگاه می‌بینیم اون چیزی که ما با آن اون اصول خودمان اندازه‌گیری می‌کنیم این‌که ما متوانیم اندازه‌گیری کنیم قابل‌قبول و چیزی که نتوانیم اندازه‌گیری کنیم غلط است؛ بنابراین خاصیت موجی به‌شدت ضعیف شد و استقلال شخصیتی به‌شدت رشد کرد. عوارضش چه بود؟ مهم‌ترین چیز برای انسان‌ها این بود که به چه مهارتی برسند به کجا در زندگی برسند و به چه جایگاهی فقط اون شخصیت خودشان اهمیت پیدا کرد. حالا مثلاً برادرش شغل دارد یا ندارد اصلاً مادر شو می‌بیند یا نبیند اون دیگر اهمیت شو ازدست‌داده است. تو صدسال گذشته این فرایند در اروپا را می‌بینیم که دارد خانواده‌ها یواش‌یواش اتصالاتش دارد از بین می‌رود، چون خاصیت موجی دارد ضعیف می‌شود.

خاصیت موجی است که این‌ها  رو به همدیگر نگه می‌دارد مثالش مثل ساختمانِ، آجرش و تیرآهنش اون ذره‌ای است و اون نقطه‌جوش و گچ‌ها و ملات ها و سیمان‌ها خاصیت موجی است این‌ها بایستی به یک نسبت خاصی وجود داشته باشند که یک ساختمان بتواند به اون تعادل، قدرت و استحکام خودش رو داشته باشد. بعد از زمان بعد رنسانس زمان مدرن اتفاق افتاد، خاصیت موجی به‌شدت کاهش پیدا کرد و خاصیت  ذره‌ای به‌شدت در بعضی کشورها رشد کرد. مثلاً خانواده دیگر اهمیت ندارد پدر و مادر شو چند سال نبیند مهم نیست و برادری و خواهری اهمیت ندارد و بیشترشان تنها زندگی می‌کنند. در فرانسه اکثر انسان‌ها تنها زندگی می‌کنند؛ دیگر اون دانشی که آمد برج ایفل را ساخت اون دانشی که آمد ناوهای جنگی را ساخت، اون دانش مال زمانی بود که خاصیت موجی و ذره‌ای تعادل داشت الآن دیگر این‌جوری نیست. در کشوری مثل انگلستان که مشکل به وجود می‌آید؛ اون قدرتی که داشتند به خاطر این بود که هم ارتباطاتشان خیلی قوی بود و هم تک‌تک افراد با یک دیسیپرین و نظم خاصی بودند. وقتی دیگر دیسیپرین و اون نظم رفت کنار یعنی افرادی که خاصیت ذره ایشان زیاد بود می‌گفتند توکار داری درکارمن دخالت کنی؟ مثلاً من دوست دارم تا ظهر بخوابم و غیره این چرخه‌ای است که در جریان است و برای هر انسانی صادق است این خاصیت که هر موقع خاصیت موجی زیاد شد دیگر خود شو فراموش می‌کند و هر موقع خاصیت ذره‌ای زیاد شد بقیه رو فراموش می‌کند، هستی رو فراموش می‌کند برای یک انسان صادق، برای یک اجتماع هم صادق است، برای همه درکنگره هم این صادقِ؛ این حضور و نشستن در لژیون اون چیزی هست که اون خاصیت موجی رو تقویت می‌کند چون همش ارتباط بین اعضای توی لژیون هست که نشستند دائماً دارند باهم تبادل انرژی می‌کنند و راهنما دارِ بهشون آموزش می‌دهد و اون خوراک موردنیاز را ازنظر موجی دریافت می‌کنند چون همش ارتباطات است؛ اما توی جلسه که می‌آید دیگر به‌صورت فردی ظاهر می‌شد، خودش باید مشارکت کنه، خودش باید صحبت کنه، خودش به تنهای بیاد خدمت بکند و خودش بیاید استاد بشود این ساختار جلسه که اولش شروع می‌شد طراحی‌شده برای اینکه اون خاصیت ذره‌ای ما بازسازی و ساخته بشود؛ حالا لژیون طراحی شد برای اینکه اون خاصیت موجی ما ساخته بشود.

ما نمی‌توانیم یکی از آن‌ها را حذف کنیم اگر حذف کنیم تعادلش به هم می‌ریزد پس باید به جلسات بهای لازم را بدهیم تا تک‌تک افراد سر ساعت بیایند و مشارکت بکنند و ما باید بیایم که به بهترین شکل انجام بشود. مشارکت باید به سفر اولی داده بشود که بیایند مشارکت کنند و شخصیت و خاصیت ذره‌ای اش شکل بگیرد بتوانند رشد پیدا کنند، یکی از ضمیرهایی که ما می‌توانیم انجام دهیم و به آن‌ها کمک کنیم این است که در جلسه از ضمیر ما نباید استفاده بشود، چرا؟ چون اون خاصیت ذره‌ای ندارد می‌شود خاصیت موجی چون می‌گوید، وقت استاد باید 5 دقیقه باشد و اگر استاد بیاد 20 دقیقه صحبت کنه و همه قدیمی ها صحبت کنند و همه از ضمیر ما صحبت کنند انرژی جلسه می‌آید پایین انرژی اومد پایین، افراد دیگر میل و علاقه پیدا نمی‌کنند و شرکت نمی‌کنند پس ما باید این جلسه و لژیون را متعادل نگه‌داریم تا به نتیجه برسیم و یک سری نکات هم باید در لژیون رعایت کنیم تا آن رهجوهایی که میایند متقارن رشد کنند.

نگارش و تایپ: همسفر فاطمه (لژیون دوم)

ویرایش: همسفر مریم (لژیون چهارم)



تاریخ : شنبه 28 بهمن 1396 | 05:19 ب.ظ | نویسنده : همسفر فاطمه | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.