به نام قدرت مطلق الله



نوشتار کامل سی دی انرژی از اقای مهندس




  پس برای هستی و تشخیص یک لازمه مهم است ، اگر نور درکل هستی نبود سوای آن خواص متعدد، ما نمی تونستیم آن غذا یا انرژی یا موضوع خودمون را ببینیم خیلی چیزا هست که حس پشتشه اینکه میگیم غذا، این یعنی اولین چیز ابتدایش اولین کاربرد ابتدایش که باید آن غذا برای کسب انرژیش بگیرد .

آقای مهندس درابتدای سخنانشان درمورد حس خارج ازجسم صحبت کردند و اینگونه آغاز کردند که حس اولین نیرویی است که قوه عقل را به کار می اندازد بعد گفتیم که اولین نیرویی است که اصلا قوه عشق و ایمان را حتی تنفر و کینه را ، همه را اول حس راه می اندازد.

 اول ببینیم وجود حس لازمش برای چه هست؟هرموجودی برای رشد و بقای خودش احتیاج به انرژی دارد، یعنی ما در هستی هیچ موجودی را نمی توانیم پیدا کنیم که داری انرژی درهستی نباشد حتی کره زمین ،کره زمین هم اگر خورشید نباشد و خورشید به کره گرما ندهد تمام منطقه سرد سرد خواهد شد و هیچ حیاتی نخواهد داشت. بارها گفتم که در مقابل کائنات و سیستم چقدر خورد و ناچیز هستیم.

 زمین به دور خورشید می چرخد فاصله زمین تا خورشید 93میلیون مایل است حدود 1600متر، درمدت 8 دقیقه این نور خورشید به زمین می رسد یعنی درمدت 8 دقیقه 93میلیون مایل نزدیک 150 میلیون کیلومتر فاصله را طی می کند، سرعت نور در هر ثانیه 300هزارکیلومتر است. مثلا ازتهران تا مشهد 1000کیلومتر چقدر این فاصله زمانی را میشه فاصله ولی وقتی می گویی سرعت نور یک هزار رو یک یعنی سیصد هزار کیلو متر طی کرده یعنی سیصد هزار کیلومتر بری مشهد دریک ثانیه 150هزار برید و برگردید رفت و برگشت میشود دو هزار کیلومتر اینقدر فاصله خورشید است. خورشید در یک منظومه یا یک مجموعه قرار دارد که به آن میگویند کهکشان ،کهکشان مجموعه ستارگان و سیارات و غیره را یک کهکشان می گویند؛ کهکشان ها تکه تکه هستند یعنی تمام مجموعه فضا پر ستاره نیست یک مجموعه ستاره عین یک جزیره است ،باز

آن جزیره ای که منظومه شمسی روی آن قرار دارد اسمش کهکشان راه شیری است ما اگر بخواهیم به انتهای کهکشان راه شیری برویم باید حدودا بین پنجاه هزار تا 70 هزار سال نوری برویم تا از منظومه شمسی خارج بشویم یعنی وارد کرانه های راه شیری بشویم باسرعت 300 هزار درثانیه برویم اگر بخواهیم از کهکشان راه شیری واردکهکشان دیگری بشویم 2 میلیون سال طول می کشد با سرعت 300هزار درثانیه با یک موشک یا فضا پیما برویم تا وارد کهکشان دیگر بشویم چقدر کهکشان ما داریم ،درجهان هستی ؟گویی بالای دومیلیارد شایدهم بیشتر باشند پس ببینیم مادر کجا قرارداریم ومااز این جهان هستی چه می دانیم حالا سوای از راه شیری ومنظومه شمسی ما کجای کار قرار داریم .

این است که بعضی اوقات از نظر اطلاعات ودانش دچار نخبت خاصی میشویم که فوری همه چیز را کتمان می کنیم وفکر میکنیم عقل کل هستیم وپس هر موجودی نیاز به انرژی دارد حتی این کهکشان ها حتی این سیستم نیاز به انرژی دارد مثلا خورشید انرژی تولید می کند ،درون خودش واکنش های اتمی ایجاد می شود وبعد گرمایش به ما میرسد .

پس هر موجودی باید دنبال کسب انرژی باشد یعنی بدون انرزی هیچ چیزی انجام نمی شودهیچ حرکتی انجام نمی شود شما فرض کنید میشود جارو برقی یا ابمیوه گیری بدون انرژی باشد. انرژی خورشیدی وبادی والکتریکی است پس هر مو جودی در سیستم هستی کار می کند احتیاج به انرژی دارد خب وقتی احتیاج به انرژی دارداولین قدم بایدانرژی را پیدا کند.

 انرژی در طبیعت است باید آن را پیدا کنید ،انسان احتیاج به غذا دارد باید انرژی که غذا است را پیدا کند یا حیوانات ،وقتی که می خواهید پیدایش کنید باچه چیز پیدا یش کنید ؟با حسش ،با آن گیرنده هایش، پس درخت هم یک حس دارد برای اینکه آن نور را بگیرد وعملیات فوتوسنتز انجام گیرد احتیاج به یک حس دارد. به همین دلیل می بینیم اگر جایی یک درختی باشد و درخت های دیگر جلوی آن را بگیرند می بینیم در جنگل خیلی درختها کج هستند چون هردرختی میگردد از یک راهی خودش را به نور خورشید برساند.

 حتی گیاهان زیر زمین وقتی ریشه میره زیر زمین باید حس داشته باشد تا بتواند رطوبت را احساس کند وبگیرد به کدام طرف برود به کدام طرف نرود، ریشه دارد به سنگ میخورد وقتی به سنگ خورد باید مسیرش را تغییر بدهد یعنی هر چه قدر درخت روی زمین می بینیم همان مقدار زیر زمین می بینیم قرینه اش است ریشه درخت قرینه درخت است .اگر یک درخت گردو ببینیم همون مقدار که درخت فضا را گرفته است همون مقدار زیر زمین ریشه فضا را گرفته میگن دوتا درخت نباید شاخه هاشون به هم بخورد درباغ ،در جنگل نه برای اینکه از نور و باد استفاده کند بلکه شاخه ی این درخت به آن درخت نخوردچون میوه میدهد.

وقتی شاخه به شاخه نخورد ریشه هم به ریشه نمی خورد ،چون دقیقا نقشه همان است .پس ریشه هم باید یک حسی داشته باشد ،شاخ وبرگ هم باید یک حسی داشته باشد ،به خاطر اینکه تشخیص بدهد انرژی پیدا کند .

انسان ها هم همینطور یا حیوانات بسته به نوع حیوان که حیوان چگونه زندگی می کند، زیستنش چگونه است ،دستگاههای تشخیص غذا وتشخیص متفاوت است ،مثلا اگر درزیر زمین زندگی می کند آن 5 حس حیوانی را ندارد ممکن است کمتر داشته باشدیا یک حشره ممکن است سیستمش فرق کند. معمولا حیوانات پنج حس را دارند برای تشخیص وبرای کسب انرژی قبل از اینکه به حیات برسند و روابط خودشان را برقرار کنند وبقاء داشته باشند با هم ممزوج بشوند قبل از آن کسب انرژی.

 پس حواس برای کسب انرژی از مهمترین مسائلی هستند که ما داریم پس هر موجود یا انسان مهم ترین قسمتش حواس هست حسهایش عین چه است ؟عین گیرنده هایش است ،اطلاعات را بگیرد وغذا را پیدا کند وقتی غذا را پیدا کرد باید تشخیص بدهد که این غذا آیا قابل خوردن است یانیست چون جالب است  که بدانید که اگر در  معده یا روده یک غذای خراب بریزید قبول نمی کند و بر می گرداند،بدن فرد نمی پذیرد. پس باید تشخیص بدهد که غذا قابل خوردن هست یا قابل خوردن نیست چون غذا را پیدا میکند وغذا بو بد می دهد باز با حس تشخیص میدهیم که غذا قابل خوردن نیست پس هر غذایی که میخورید تلخ است بدانید برای بدن مضر است .بادام تلخ را اگریکی دوتا خوردید عیبی ندارد ولی اگر بیشترش را بخورید سیانور دارد و منجر به مرگ  میشود وقابل خوردن نیست .تریاک تلخ قابل خوردن نیست، باید با حس تشخیص بده که غذاقابل خوردن نیست پس ما طبق حس برآورد می کنیم که این چیز قابل خوردن است یا نیست .بنابراین اول باید غذا را پیدا کنیم بعد تشخیص دهیم ،وقتی تشحیص دادیم که قابل استفاده است یا نه بعد بیایم مصرفش کنیم .

جدا ازاینها درهستی گفتیم اولین چیزی که برای هرموجود لازمه حس است، چرا؟چون همه چیز از حس شروع میشود حتی عشق.ایمان.محبت و کینه وتنفر ودوست داشتن همه برمبنای حس است .حتی کسی میخواهد پولدار بشود همه بر مبنای حس ،پس در همه موجودات وانسان ها هم هست.

 حال موقعی که ما،در این دنیا زندگی میکنیم احتیاج به این 5 حس داریم پس مااگر درجهانی دیگر بعد از مرگ زندگی بکنیم بازهم آنجا باید حس داشته باشیم و انرژی هم به گونه دیگر است. دراین جا که بیداریم این 5 حس ها کار میکند، حواسمان وقتی خواب می بینیم باز دارند کار می کنند. درخواب دقیق می بینی این حواس کار میکند.

 بارها گفتیم که هستی از سه عنصر به هم وصال می کند حس ،نور و صوت این سه تا ارتباطات دین هستی را بوجود می اورند درکتاب اسمانی خودمان راجع این سه تا صحبت شده میگوید سمع یعنی گوش ،ابصار یعنی چشمها ،فعاد یا قلوب یعنی قلبها ،سمع صوت +ابصار نور +قلوب حس .قلب جایگاه حس است و برای همین است که به گفته استاد سیلور وقتی که عاشق و معشوق همدیگر را می بینند دستشان را میگذارند روی قلبشان، یا هرچیزی دراین فضای سینه احساس می شود.مگر سینه تورا گشاده نکردیم الم نشرح لک صدرک درپیامبر پس انجا ازش یاد می کند.

 اینجا قلب جایگاه حس است ما حس شنوایی وبینایی وچشایی داریم اینها همه یک جا میریزد یک مرکز دارد مثل یک حوضی است که چشمه ها و کانالها در آن می ریزد.حواس هم همینطور بویایی،چشایی،شنوایی میان یک مرکز ودرآن مرکز ارتباطات برقرار می شود، همه این کانال چشم وسیله دیدن است خود چشم حس ندارد میگیرد و میدهد به مرکز یا گوش نمیفهمد این صدا چه است فقط انتقال میدهد.

مثل اینکه شما با موبایل صحبت می کنید موبایل صحبت شمارا میبرد به یک موبایل دیگر، خودموبایل که نمیفهمد شما چه میگویید چون آنالیز وحس ندارد .

اینجا مسئله نور مطرح می شود یعنی اگر تاریکی بود حس بینایی ما  چیزی را نمیدید ،ماچرا افراد را می بینیم بخاطر اینکه نور میخورد به افرادوما افراد را به هرشکلی می بیبنیم .پس برای هستی وتشخیص یک لازمه مهم است پس اگر نور درکل هستی نبود سوای آن خواص متعددی ما نمی توانستیم آن غذا یا انرژی یا موضوع خودمان را ببینیم .

خیلی چیزها هست که حس پشت آن هست، اینکه میگوییم غذا ،این یعنی اولین چیز ابتدایش، اولین کاربرد ابتدایی اش که باید آن غذا برای کسب انرژی بگیرد موضوعات  دیگری پشت سرش کاملا وجود دارد .

یک موقعی است که شخص نمی تواند ببیند یعنی  دید چشمهای ما یک جایی باشد که دیوار جلوی آن نباشد چیزی جلوش نباشد آن میتواند ببیند، ولی اگر برعکس باشد انجا دیگر چشم نمیتواند بببیند وباید گوش بشنود. شما تو خونه نشستید  میگویید کسی زنگ میزند شما آن شخصی که پشت در است را نمی بینی .ویک مسئله دیگر برای ادامه بقا پیدا کردن غذا است اینکه مایک غذا رو تشخیص میدهیم خوشمزه است یانه وهمینطور بیاییم جلوتر این حواس ما است که میگوید این ادم خوبی است یا نه؟ حواس است که میگوید من اینو دوستش دارم یاازش متنفرم و...

پس همه ی اینها را حواس تعیین می کند، پس وقتی ما حس ها را دریافت کردیم نسبت به حس ها واکنش نشان می دهیم. جلوتر که برویم این حواس اطلاعات را خوب منتقل می کنند ولی گاهی اوقات آن مرکزباید تصمیم گیری کند با تجربه ودانشی که دارد ،از آن استفاده بکند یا نکند، مثلا این عسل شیرین یعنی یک سری اندوخته هاهم دارد، که انجا گفتیم مثل کتاب ونام کتاب، حس عسل را می بیند میشود نام کتاب متن کتاب درمورد خواص عسل است .

پس نقطه بعدی که پشت حس قرار میگیرد عقل است یا افکار واندیشه ما است مثلا ما رنگ زرد را می بینیم حالا وقتی این رنگ زرد رفت به آن مرکزحس یک نفر میگوید از رنگ زرد خوشش می اید یا خوشش نمی اید، یک سری اطلاعات درعقل نهفته است که به دانایی بر میگردد وبررسی اطلاعات شخص ،که آن را بررسی کند.همان قضیه دوتا زنبور  روی یک گل نشستند یکی شد زهر ویکی شد عسل .یعنی حس ها را میگیرند ولی پشت حس چه هست ؟وپشت حس چه کسی است ؟این نتیجه وبررسی رامیدهد .

پس ما اینجا به مثلثی بر میخوریم که بعضی به طور کلی انسان ها دارای حس خوبی هستند،خود حس نیست، اینجا منظور مرکز یا پشت حس که نتیجه را میگیرد یک سری انسان هاحسشان بد یک سری انسان ها خنثی هستند ان انسان های که حسشون خوب است انها انسانهای ارام وخوبی هستند، به نفعشان است وآن کسی هم که حسش بداست  همیشه باعث رنجش خودش میشود.

برای اینکه یک حس خوب باشد باید پشت آن دانایی وآگاهی باشد/منظور سواد نیست /همان مثلث اقای امین تجربه.تفکر.آموزش .

پس بنابراین برای داشتن حس خوب مثل یک ماشین یا خونه خوب خیلی باید خرج کرد با خوندن کتب این چیزها درست نمیشود، باید وارد عمل بشویم و به مرحله دانایی برسیم، به مرحله ی آگاهی ودانش برسیم وهمه را دوست دارید واز هستی متنفر نمیشوید ولذت میبرید.

 وقتی ان حس خوب ودانایی را داریم انجا باید خمرت کار کند اگر سیستم شبه افیونی وخمر کار نکند خیلی سخت می شود، ممکن است همه چیز فراهم باشد، بکشد درمرحله خنثی سیستم خمر کار نکند این اتفاق ممکن است  بیفتد. همه به هم ربط دارند باید شبه افیونی کار کند تابتوانیم کسب دانایی ودانش بکنی باید کار کند تاشبه افیونی درست بشه .پس مسئله خمر ما خیلی برای ما نقش سازنده ای دارد.

وقتی شخصی مواد مصرف میکند چقدر راحت وریلکس اگر سیستم خمر کار کند همین حالت را دارد.پس برای یک حس خوب باید خمر ما بخوبی کار کند حالا باید ببینیم ما میتوانیم به این صحبت ها برسیم ماباید «اول ندانی را بدانی ،تا بدانی را بدانی» باید اول قبول کنیم که حس مابد است، ما همیشه داریم دنبال کسی دیگری میگردیم همیشه اشکال را دردیگران میبینیم میگیم فلانی بداست، باید بگوییم فلانی بده ،من چه هستم ؟من باید حسم چه باشد؟ باید ما عین یک فنر قابل انعطاف باشیم که بتوانیم پیچش داشته باشیم در مقابل حس بدی که ان شخص دارد بتوانیم تحمل کنیم وخارج بشویم پس تمام مشکل ما برای ان حس بدی است که داریم.

نگارش : همسفر فاطمه

ویرایش:همسفر سعیده



تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1396 | 02:57 ب.ظ | نویسنده : همسفر سعیده | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.