تبلیغات
وب لژیون همسفر مریم - داستانهای آموزنده

داستان ببخشیم و بگذریم

داستان ببخشیم و بگذریم , کشاورزی یک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.., هنگام برداشت محصول بود.شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه
را لگدمال کرد و به پیرمرد کمی ضرر زد.پیرمرد کینه ی روباه را به دل گرفت.بعد از چند روز
روباه را به دام انداخت و تصمیم گرفت از حیوان انتقام بگیرد.مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به
دم روباه بست و آتش زد.روباه شعله ور در مزرعه به اینطرف و آن طرف می دوید و
کشاورز
بخت برگشته هم به دنبالش. در این تعقیب و گریز، گندمزار به خاکستر تبدیل شد…
وقتی کینه به دل گرفته و در پی
انتقام هستیم، باید بدانیم آتش این انتقام، دامن خودمان را
هم خواهد گرفت! بهتر است ببخشیم و بگذریم.



تاریخ : پنجشنبه 30 شهریور 1396 | 09:38 ب.ظ | نویسنده : مریم شفیعی | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.