تبلیغات
وب لژیون همسفر مریم - گزارش جلسات روز چهارشنبه

اولین جلسه از دوره شصتم سری کارگاههای کنگره 60 با دستور جلسه وادی چهاردهم و تأثیر آن روی من در روز چهارشنبه مورخ 8/6/96 با استادی و نگهبانی مهندس و دبیری مسافر امیر راس ساعت 10:20 آغاز به کار نمود.


 

سخنان مهندس:

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر. امیدوارم حال همه شما خوب باشد، حال من هم بحمدلله خوب است.

دستور جلسه امروز وادی چهاردهم است، حجم اطلاعاتی که ما داریم برای شما می فرستیم، خیلی بالا است. ما هفته ای یک سی دی راجع به موضوعات مختلف بررسی می کنیم، در کنار آن وادی ها و دستورجلسات هفتگی هم هست. بحدی این حجم زیاد است که فقط می توانیم روی تیتر وادی ها کار کنیم، وادی چهاردهم، عشق و محبت و به عقیده من توحید و خداشناسی است. چون باید اول به علم و آگاهی برسی تا بتوانی به عشق و محبت برسید. 14سی دی مربوط به وادی چهاردهم است.

کنگره همه موضوعات را به گونه ی دیگری نگاه می کند و روی هر موضوعی تعمق و فکر می کند. همینجوری همه حرفی را قبول نمی کند، کنگره به دنبال دلیل است. کنگره می گوید، چطور شما می گویید که اعتیاد مرموز، پیش رونده و غیرقابل درمان است؟ داستان به جایی رسید که وارد مرحله نگهدارنده شدند، هیچوقت نتوانستند به این فکر کنند که تیپر کنند و کاهش دهند و درمان اتفاق بیفتد. من می گویم که اعتیاد یک بیماری جسم، روان و جهان بینی است. ما حتی به دروازه های درمان اعتیاد هم در هیچ کجای دنیا وارد نشده ایم، فقط در کنگره است که ما می توانیم حرف از درمان بزنیم. علمی که تجربه شده است سند بدون نقص است، برای همین ما حرف هر کسی را قبول نمی کنیم. آیا این افراد به درمان قطعی رسیدند؟ 

منظورم این است که کنگره روی همه اینها تعمق می کند و بعد وارد مسایل دیگر می شود. برای تمام انسانها تقریباً جا افتاده است که اگر می خواهید وارد معنویات شوید، باید از مادیات فاصله بگیرید. یعنی در اصل این دو را جدا از هم می دانند، تصور می کنند که هرچه به طرف مادیات بروند از معنویات دور می شوند و هرچه به طرف معنویات بروند از مادیات دور می شوند، در صورتی که این موضوع غلط است. مادیات و معنویات هر دو روی یک سکه هستند. مادیات هیچ ضدیتی با معنویات ندارد، به شرطی که شما مادیات را از راه درست و صراط مستقیم بدست بیاورید. اگر از راه نادرست بدست بیاورید، نابود کننده است.

دو غزالی داریم که یکی امام محمدغزالی و یکی هم احمد غزالی . یک روز در مسجد گفتند که یا شیخ کاروان ادویه به شهر رسید، گفت مبارک باشد. مجدد صحبت کرد و باز صحبت از قناعت می کرد، مجدد گفتند که فلان کاروان سوار شما به شهر آمد و مجدد شروع به صحبت می کرد و دایم می آمدند و می گفتند که فلان بار برایش رسیده است، همه با خودشان می گفتند که این چطور شیخی است که دایم مشغول مادیات است. بعد همینطور که گذشت یکی آمد و گفت که فلان بیماری را دارد و نیاز به گوشت فلان اسب دارد، گفت: یکی از اسب های گله من به او بدهید و در ادامه هرکس چیزی می خواست از مال خود به همه می بخشید. 

خوب این موضوع به این دلیل بود که او از راه صراط این اموال را بدست آورده بود و در راه درست خرج می کرد. حضرت محمد(ص) هم همینطور بود، به جایی رسید که بخدا گفت من هیچ چیز نمی خواهم، فرمان آمد که باید داشته باشی. اگر نداشته باشی چطور می خواهی کمک کنی. اگر شخص دایماً در حال معنویات باشد، چطور می خواهد مایحتاجش را بدست بیاورد.

از قدیم گفته اند، کسی که معاش ندارد، معاد ندارد. آدمی که نیازمند است، ممکن است به هر چیزی تن در دهد، ولی کسی که بی نیاز است، به هر چیزی تن نمی دهد. من مادیات و معنویات درست را می گویم. آقای رحیم سینک یکی از مرشدهای مکتب هندو که حدود دومیلیون پیرو دارد، شکایت شده بود که این شخص به دو نفر زن از پیروانش تجاوز کرده و دادگاه او را به 20سال زندان محکوم کرده و پیروانش هم تظاهرات کرده اند که این پیشوای ما چنین کاری نمی کند و بالای 13 ـ 14 نفر مرده اند. در آخر هم در دادگاه اعتراف کرده که او را ببخشند. این چطور معنویتی است؟

یک چیزی در بین ما مد شده است که هرچه به طرف خدا می روی باید از مادیات فاصله بگیری. علم زیاد انسان را به خدا نزدیک می کند و علم کم انسان را از خدا دور می کند. حضرت مولوی می گوید: پای استدلالیون چوبی بود. عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی، عشق داند که در این دایره سرگردانند. همه این شعر را می خوانند و بر این تصور هستند که هر کس عشق دارد، از عقل مرخص است و هرکس عقل دارد، از عشق مرخص است. این موضوع از نظر من ایراد دارد، عشق و عقل دو مقوله جدا نیستند، مخالف نیستند، در تضاد نیستند.


ما بعضی مسائل حسابگرانه مثل طمع و مال اندوزی را به حساب عقل می اندازیم، عقل فر ایزدی است، عقل پیامبر درون انسان است و انسان را هدایت می کند، اگر انسان عقل نداشته باشد، چطور می تواند عاشق بشود. اگر انسان عقل نداشته باشد، خاطرخواه می شود و اگر به او نرسد، اسید روی صورتش می پاشند، این عشق بدون ایمان و عقل است. این عشق نیست، یک هوس است. 

در وادی چهاردهم، می گوید آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهیست. یعنی انسانهایی که محبت ندارند، مثل ظرفهای خالی هستند. بدترین موضوع برای یک انسان این است که احساس کند هیچکس او را دوست ندارد. اگر احساس کند که کسی دوستش ندارد، می میرد، پر از نفرت و کینه می شود. یک ظرف کاملاً خالی است. 

بنابراین مسئله عشق با مسئله عقل، گرچه درادبیات ما و برداشت ها اینطور بود که اینها ضد هم هستند، اینطور نیست. سهروردی مطرح می کند، که اگر شما شناخت در مورد مسئله ای داشته باشید و آن شناخت در جهت خیر محض باشد، می شود معرفت. اگر در جهت شرّ باشد، می شود معرفت در جهت شرّ محض. معرفت می شود: تفکر، تجربه و آموزش.

بعد می گوید از معرفت در جهت خیر محض، محبت و عشق پدیدار می شود. پس پایه عشق و محبت، دانایی است. دانایی باعث عشق و محبت می شود. یک پله بالاتر از عشق شخص به شخص، عشق به همه انسانها و موجودات است. هرچه هم به او بد بگویند، باز به کار خودش ادامه می دهد. به قول عین القضات همدانی، عاشق را حساب با عشق است، با معشوق چه حساب دارد. ما خیلی وقت ها به شاگردانمان با عشق آموزش می دهیم، ولی در آخر به ما انتقاد هم می کنند و هزار حرف هم می زنند، ما با شاگردمان حسابی نداریم، حساب ما با عشق است. 

سهروردی هم معتقد بود که پایه عشق و محبت، دانایی است. پس عشق و محبت با عقل در جهت مخالف نیستند. عشق با ایمان در جهت مخالف نیستند. ایمان با عقل در جهت مخالف نیستند. ما در کنگره به این نتیجه می رسیم که عشق و عقل و ایمان یک مثلث هستند که برای همه ما لازم و ضروری هستند. عشق بدون عقل و ایمان می شود خودشیدایی مستان. اگر عقل باشد و عشق و ایمان نباشد، می شود نزول خوار. نزول خوار عقل ندارد، بدبختی جمع کردن را می کشد. شخصی که این سالها پول جمع کرده و به هیچ کس پول نداده است، در آخر می شود کارکردن خر و خوردن یابو. این عقل نیست، این مریضی است، اگر عقل باشد از مال خودش می بخشد. 

یک بره ای در آب شنا می کرد، گرگ گفت چرا گرد و خاک می کنی؟ گفت در آب که گرد و خاک نمی شود، گفت چرا داری گرد وخاک می کنی، بره گفت: خوب اگر می خواهی بخوری، بخور.


وقتی می گویند که شما ذکات بدهید، بخاطر این است که یک تعادلی در جامعه برقرار شود، وقتی شما ذکات می دهید، چند نفر مستمند هم نان خوشی گیر می آورند و می خورند. وقتی نمی دهید، شب از دیوارت بالا می آیند و زندگی ات را می برد. کمک کردن فقط برای ثواب کردن نیست، پشت هر ثوابی که به شما می گویند ببرید، یک ایدئولوژی و تفکر وجود دارد. ظاهراً اسمش ثواب است، اگر می گویند به دیگران کمک کنید، بخاطر این است که شما به تعادل جامعه کمک می کنید. اگر همه گرسنه باشند، فاجعه می شود. 

دستور جلسه ای هم داریم که در چند هفته آینده است، به اسم از کجا به کجا؟ این دستور جلسه می گوید که ما در کنگره از کجا به کجا رسیده ایم. در چه مقطعی بوده ایم و به کجا رسیده ایم. 

روز جمعه بچه ها به اردو می روند، انشاء الله اردوی خوبی داشته باشند. 

نور دارای دو خاصیت است، هم خاصیت ذره ای دارد و هم خاصیت موجی. درکنگره 60 هم همینطور است، لژیون ها خاصیت ذره ای رهجوها را پرورش می دهند، جلسه خاصیت موجی است. یعنی اگر راهنمایی در جلسه حضور نداشته باشد و شاگردانش هم وجود نداشته باشند، شاگردانش همه خاصیت موجی ندارند. بهمین دلیل ما گفتیم راهنمایانی که در جلسه حضور ندارند، بهیچ عنوان نمی توانند خودشان را بعنوان راهنما معرفی کنند. وقتی راهنما نباشد، شاگردانش هم نیستند. شاگردان به جلسه نیاز دارند، جلسات همه خاصیت موجی هستند و اگر نباشد ما همه ناقص هستیم. بنابراین حضور راهنماها در جلسات ضروری است. این تصور را نداشته باشید که اگر راهنما هستید، نیازی نیست در جلسه حضور داشته باشید.پس به این مسئله هم حتماً رسیدگی کنید. 

 

 

نگارنده : مسافر احمد شریفیان



تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396 | 02:28 ب.ظ | نویسنده : مریم شفیعی | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.